شبان عاشق

من همان شبان عاشقم 
سینه چاک و ساکت و غریب 
بی‌تکلف و رها 
در خراب دشتهای دور 

در پی تو می‌دوم 
ساده و صبور 
یک سبد ستاره چیده‌ام برای تو 
یک سبد ستاره 
کوزه ای پرآب 
دسته‌ای گل از نگاه آفتاب 

یک عبا برای شانه‌های مهربان تو 
در شبان سرد 
چاروقی برای گامهای پرتوان تو 
در هجوم درد

من همان بلال الکنم 
در تلفط تو ناتوان 
آه از عتاب! 

سلمان هراتی

کاش می گفتی چیست: ؟

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی

بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که  توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی  عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل ‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

فریدون مشیری

گل یاسمن

حمید مصدق :

 

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه؟

از آن پاكتري .

تو بهاري ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را .

 

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو !

هاله  ی مبهم

حامد عسکری

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده

مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده 

چه ذوقی می کند انگشترم هربار میبیند

عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده

چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را

که گویی ماه را یک هاله مبهم بغل کرده

لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران

تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده

دلیل چاک پشت پیرهن شاید همین باشد:

زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده

چشمهای بی قرار

زنده یاد قیصر امین پور

ای درخت آشنا
شاخه های خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟

یا به قول خواهرم فروغ
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟

این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد:
چشمهای من به جای دستهای تو
من به دست تو آب می دهم
تو به چشم من آبرو بده

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم:
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم
!


سیب

((حدیث حیا))

 

چکی مامان بیا صمیمی باشیم

مثل دو تا دوست قدیمی باشیم

بیا با هم حرف بزنیم بخندیم

در رو به غصه ها ببندیم

درسته دختر خوبه دلبر باشه

تو خوشگلی از همه کس سر باشه

جلوه تو ذات دختره می دونم

کار خداست مقدره می دونم

همه می گن دخترا برگ گلن

دادش میگه البته یه کم خلن

چسب روی دماغ یعنی که زشتن

به فکر خط خطی سرنوشتن

پشت ای رنگ و روغنا دروغه

پشت اینا یه طرح بی فروغه

مردا میگن که خوشگلا نجیبن

راستش و بخوای دخترا مثل سیبن

سیب زمین افتاده بو نداره

رهگذر هم پا رو دلش می ذاره

سیب های روی شاخه چیدن دارن

از دست باغبون خریدن دارن

بهار خانوم دل نگرون توام

دلواپس روز خزون توام

حالا که می خوای بری توی خیابون

خودتو بگیر چراغ نده تو میدون

وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم

به دو می خواست بره به سمت آدم

زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم

چه میکنی فردا با حرف مردم

روتو بگیر با این لپای داغت

بشین بذار آدم بیاد سراغت

آره مامان اینم حرف کمی نیست

حجب و حیا قصه مبهمی نیست

ای روسری یعنی که تو نجیبی

شکوفه معطر یه سیبی

ای روسری پرچم اعتقاده

نباشه  گلبرگها اسیر باده

زلفاتو از روسری بیرون نذار

چشمای هیز و سمت زلفات نیار

مردای خوب پرده دری نمی خوان

عشقای لوس سرسری نمی خوان

باید بدونی زندگی بازی نیست

توهم قرص های اکستازی نیست

اونهایی که پلاس کافی شاپن

احساسات دخترارو می قاپن

اونی که می ره پارتی های شبونه

تو کار و بار انگل دیگرونه

مردای خوب کاری و اهل دلن

مردای خوب توی خیابون ولن

مردای خوب فقط نجابت می خوان

از زنشون غرور و غیرت می خوان

علاف مو فشن که مرد نمیشه

تا لنگ ظهر به رختخواب سیر بشه

مردی که قیچی میزنه به ابرو

از اون نگیر سراغ زور بازو

مردی که بند انداخته مرده؟ نه نیست

برا کسی شریک درده ؟ نه نیست

جوهر مردی نداره ، زغاله

نه مرده و نه زن ؛ تو حس و حاله

برق و لب کرم که اومد تو کار

مردونگی برو خدا نگه دار

ابرو کمون خیابونا شلوغن

پر از فریب حرفای دروغن

دوست دارم دیونتم ، اسیرم

یه روز اگه نبینمت میمیرم

یک دو ساعت بعد تو همین خیابون

یه لیلی دیگه ست کنار مجنون

برا کسی بمیر که راستی مرده

جر نزنه ، نپیچه ، برنگرده

بله به کسی بگو که عاشق باشه

تو حرف عاشقونه صادق باشه

یعنی باید شیفته روحت باشه

تشنه چشمه شکوهت باشه

آره گلم سرت رو درد نیارم

ای لوده بازی ها رو دوست ندارم

گیس طلایی به چشماشون زل نزن

با فوکلات به دستاشون پل نزن

همپای دخترای بد را (ه) نرو

با چشم باز مامان توی چا(ه) نرو

پروانه نجاتی - شیراز